|
به سینه سرخ شبیهی اینجا برخواسته انگار از تقلای طولانی زمستان و پائیز خیس بی رمق جوانی همه درختان با توست طلائی خورشید سرکش مرداد زندگیست که می چرخد در تو در پس این خاموشی
حسود است زمین حسود که این چنین پاره پاره ات می خواست تا بدود لابه لای زخمهایت سیه روی تا ابد آنیتا! پ.ن : چیزی می لرزه در من فصلها امسال به من نزدیکترند از همیشه
|